.
شنبه 2 خرداد 1405.
امروز
May 23 2026.
برابراست با

 

خطا
  • Kunena COM_KUNENA_INTERNAL_ERROR_CONFIG
 

زندگی نامه و مشخصات شهید مهدی آقامحمدی

مهدی آقامحمدی
---- 1378/7/28
1355/6/30 گیلان غرب
گیلان غرب اصابت ترکش
تصویر شهید مهدی آقامحمدی

زندگی نامه مهدی آقامحمدی

شهيد محمدي آقا محمدي به سال 1355 در تهران و در خانواده اي مذهبي و متدين ديده به جهان گشود .

شهيد از زبان مادرش :

در كودكي خيلي شلوغ بود و چون اولين فرزند خانواده بود من و پدرش به او نزديكتر بوديم و صميميت بيشتري در بين ما برقرار شده بود . تحصيلاتش را در مدرسه ملاصدرا تمام كرد . كمكم با بزرگتر شدنش به ورزش دوچرخه سواري علاقه نشان مي داد در ابتدا دوچرخه هاي كم قيمت برايش مي خريديم وقتي كه اشتياقش به اين ورزش را ديديم با 50 هزار تومان دوچرخه بهتري گرفتم و بعدها با 70 هزار تومان آخرين دوچرخه را برايش انتخاب كرديم با آن مسابقات زيادي را داد و در چند شهر مقام هاي مختلفي را به دست آورد .مهدي يك بسيج مخلص بود اوايل من از بسيجي شدنش اطلاع نداشتم ، هميشه هنگام شب به من ميگفت مادر يك ساعت بيرون مي روم و بر مي گردم تو نگران من نباش . حدود يك سال بي خبر بودم كه يك روز همسايه ها گفتند كه محمد به همراه چند تن از بچه هاي بسيج يك معتاد را گرفته است وقتي كه از مهدي پرسيدم در جوابم گفت : نه مادر بچه هاي بسيج اين كار را كردهاند و هيچ وقت كارش را آشكار نميكرد و يا زماني كه در مسابقه هاي دوچرخه سواري مدال مي آورد به من و پدرش چيزي نمي گفت و از معذور بودن و اين جور كارها اصلاْ خوشش نمي آمد .

مهدي در زمان جواني ساكت و آرام بود و با بچه هاي كوچه ارتباط زيادي نداشت و فقط بسيج مي رفت و در رشته ورزش دوچرخه سواري دوست هايي را پيدا كرده بود .

بيشتر مواقع به مسجد مي رفت و زماني كه در منزل بود قرآن و نماز مي خواند حتي قبل از سربازي اش هم نماز شب را به جا مي آورد .

به حضرت علي (ع) ارادت خاصي داشت يك روز همه گوبلنهاي قاب شده را برداشت و به جايشان عكس حضرت علي (ع) و ديگر ائمه اطهار (ع) را كه خريده بود داخل آنها قرار داد .از خصوصيات مهدي اين بود كه هميشه قبل از اين كه سفره غذا را پهن كنم او نمازش را خوانده بود و بعد از خوردن غذا از من تشكر مي كرد و همچنين شكر خدا را به جا مي آورد . هميشه خواهرهايش را نصيحت مي كرد و بيشترين سفارشش در مورد حجاب بود .

اخلاق مهدي به گونه اي بود كه كارهاي نيكش را از همه مخفي مي كرد و بيشترين كارهايش را بعد از شهادتش با خبر مي شديم مثلاْ به يكي از دوستانش پول قرض داده بود و ما نمي دانستيم وقتي كه مهدي شهيد شد دوستش آمد و پول قرض گرفته را به ما پس داد .

هميشه روزهايش را مي گرفت و در شب هاي قدر و احياء به مسجد مي رفت و من را هم با خود مي برد و مي گفت مادر بايد همه حرف هاي سخنران را گوش كني و نبايد با ديگران غيبت كسي را بكني . مهدي در دعاها شركت مي كرد و همچنين دعاي جوشن كبير را با ايشان مي خواند .

يك بار به همراه خانواده به زيارت حضرت امام رضا (ع) رفتيم هر كدام از بچه ها در بازار براي خودشان وسايلي گرفتند اما مهدي يك رحل قرآن گرفت و هميشه قرآن را روي آن مي گذاشت و تلاوت مي كرد، حتي يك قرآن بزرگ هم از پدر بزرگش به عنوان هديه گرفته بود و الآن هم آنها را به يادگار دارم و هميشه با نگاه كردن به آنها ياد شهيد مي افتم .

مهدي در سال .... به سربازي در منطقه گيلانغرب اعزام شد و زماني كه در آنجا بود ، مسجدي را مي ساختند كه مهدي براي كمك به آنجا مي رفت وقتي باخبر شدم به او گفتم انشاءالله خداوند در قيامت به تو كمك

خواهد كرد و بعد از شهادتش يك عكس بزرگ هم از ما گرفتند و آن مسجد قرار دادند .

يك بار با پدرش براي ديدن مهدي به گيلانغرب رفتيم ،آمدنش خيلي طولاني شد در اين فاصله چايي و غذا را حاضر كردم و فرشي را كنار گندم زار پهن كرديم وقتي كه مهدي آمد غذا خورديم بعد از آن ديدم كه مهدي روي خاك نشسته و نماز مي خواند دلم برايش سوخت و خيلي ناراحت شدم به او گفتم چرا روي خاك نماز مي خواني در جوابم گفت : روي خاك بهتر است زيرا انسان بيشتر به خدا نزديكتر مي شود و ازمن خواست كه يكي از چفيه هاي عموي شهيدش را برايش بفرستيم تا به عنوان جانماز از آن استفاده كند و ظاهراْ در روز شهادتش آن چفيه را به دور كمرش بسته بود .

آخرين باري كه به مرخصي آمده بود از همه حلاليت مي طلبيد و همچنين به دوستانش گفته بود كه شهيد مي شود .

يك شب خواب ديده بود كه بال در آورده و پرواز مي كند فرداي آن روز فرمانده شان به آنها گفته بود كه به مناسبت تولد حضرت علي (ع) به شما مرخصي داده مي شود . مهدي مي گفت كه آن روز مي خواستم پرواز كنم . وقتي كه به مرخصي آمد ما با هم به امام زاده صالح رفتيم و آنجا يك كتاب ديني براي مسئول عقيدتي شان خريد .

در تاريخ ... مهدي و چند تن از سربازها براي مانور دادن به بيرون از قرارگاه رفته بودند و در هنگام پرت كردن نارنجك به طور اتفاقي تركش يكي از نارنجكها به كمر مهدي اصابت مي كند ،آن روز نيمه ماه شعبان يعني تولد حضرت مهدي (عج) بود و مهدي با زبان روزه به شهادت رسيدند و پس از سه روز جنازهاش را به تهران فرستادند آن روز فرمانده اش به ما خبر داد و گفت پاي پسرتان شكسته است و بايد شما به ملاقاتش بياييد. من و پدرش به طرف گيلانغرب حركت كرديم و در آنجا موضوع را فهميديم ساعت 5 صبح بود كه حال هم تختهايش خيلي خراب شده بود من دلهره اي عجيب داشتم و به مسجد رفتم و در آنجا خوابم برد و در خواب امام حسين (ع) را ديدم كه عمامه اي سبز رنگ بر سر داشته و همه اشاره مي كردند كه اين امام حسين (ع) است يك دفعه با صداي جيغ از خواب بيدار شدم وقتي كه به تهران آمديم همه دوستان بسيجي و دوچرخه سوارش به منزل مي آمدند و بعد از آن هم تعدادي از دوستانش به ديدن ما مي آيند و من خيلي خوشحال مي شوم .

 

وصیت نامه مهدی آقامحمدی

در دسترس نیست

شهدای همنام و مشابه با شهید مهدی آقامحمدی


با افتخار تقدیم می نمایم به شهدای پرافتخارشهرقدس بخصوص برادر عزیزم مجید کولانی

از عملکرد کدام اداره شهرقدس بیشترین رضایت را دارید؟

آموزش و پرورش شهرقدس - 17.5%
خدمات شهرداری شهرقدس - 6.7%
سازمان فرهنگی و ورزشی شهرداری شهرقدس - 3.8%
تامین اجتماعی شهرقدس - 2%
اداره بهداشت شهرقدس - 3.3%
اداره گاز شهرقدس - 5.3%
اداره برق شهر قدس - 4.5%
آبفای شهرقدس - 3.2%
هیچکدام - 42.7%

Total votes: 599

معرفی شهدای شهرقدس

ghodsi 17.jpg

آمار بازدید از سایت

1387508
امروز
دیروز
ماه جاری
ماه گذشته
بازدید کل
4961
2234
17924
11404
1387508

آی‌پی شما: 216.73.217.47
امروز: شنبه، 02 خرداد 1405 - ساعت: 22:03:01
logo-samandehi