زندگی نامه و مشخصات شهید بهروز فرج زاده
بهروز فرج زاده در سال 2/12/1352 در خانواده ای متوسط در تهران بدنيا آمد. او پسري با وقار و متين با شعور فرهنگي بالا بود و از همان بچگي فهميده و با شعور تمام حرکات او معناي کمال و فهم داشت تا آنکه کلاس اول دبيرستان در س خواند که همان آواخر سال تحصيلي به علت تنگدستي خانواده در س را جدي نگرفت و گفت:مي خواهم خودم کار کنم تا کمک به زندگي خانواده شوم.رفت با اقوام نزديک خودش به کار آسفالت کاري و شروع به کار کرد.در نزديکي هاي شمال نزديک يک سال کارگر اسفالت شد.بعد از آن که کمي پول دستش را گرفت گفت مي خواهم به سرباز بروم.همان حين برادر بزرگترش حسين فرج زاده سرباز بود.او همزمان با برادر خود به سربازي مشغول شد بعد از چند ماهي در سال 1372 خرداد ماه بود که همش در حال فکر کردن بود روز ي گفت من مي روم ولي برنميگردم .خانواده اصرار کردند نرو و غايب شو ولي قبول نکرد تا آخرين بار تير ماه بود با همه خداحافظي و دست مي داد معلوم بود که مي دانست بر نمي گردد . سر انجام در تير ماه بدست افراد کوموله در بانه با اصابت بير به قلب و سر او به شهادت رسيد
یکی از نامه های ایشان به خانواده:
بسم الله الرحمن الرحیم
پس از عرض سلام امیدوارم که حال همگی خوب بوده باشد و سایه ایزدی بر زندگی پر خیر وبرکت گرم خانواده حکمفرما باشد و در تمامی مراحل زندگی شاد و خرسند باشد و هیچ گونه ناراحتی وجود شما عزیزان را آزار ندهد و اگر از حال این حقیر خواسته باشید باید بگویم که خوب خوب هستم وباید بگویم که نامه پر مهر و محبت شما عزیزان در تاریخ 29/2/72 رسید و از خواندن آنها مخصوصا نامه آقا بهزاد خیلی خیلی خوشحال شدم آخه نمی دانید در اینجا نامه خواندن چه حالی دارد نامه حسن ورضا هم رسید از انها هم ممنون هستم والان هم که این نامه را می نویسم نامه هادی و رضا رسید و باز هم متشکرم که خلاصه به یاد ما هستید راستی از شنیدن موفقیت هادی در کشتی بسیار خوشحال شدم و تبدیک عرض می کنم از رضا هم تشکر کنید که به فکر ما هست راستش چون آدرس مشخصی ازش نداشتم برایش نامه نوشتم ولی واقعا مرا خوشحال و خرسند کرد وخلاصه از تون ممنونم که به فکر من هستید و امیدوارم که نامه نوشتن را ترک نکنید من که هر چه فکر می کنم چیزی به ذهنم نمی رسد بنویسم چون اینجا چیزی نیست که شما را خوشحال کند جز اینکه بگویم منطقه امن و امان است وهمه ضد انقلابها مثل موش رفتند و دنبال سوراخ موش می گردند و من هم به امکان زیاد 30 خرداد می ایم و محرم رابا هم خواهیم بود ولی اگر خدا بخواهد خلاصه به همه سلام برسانید وبگوئید که حتما نامه بنویسد و به رضا هم بگوئید که آدرس خودش را بنویسد تا من هم جواب نامه های پر مهر و محبتش را بنویسم دیگر سفارشی نمی کنم نامه یادتان نرود آخرمن حرفی ندارم بریا نوشتن ولی شما هر چه که در خانه می گذرد برایم بنویسید وباز هم عرض ادب ما را به کلیه اعضای خانواده وآشنایان و فامیل برسانید .
به امید دیدار هرچه زودتر
المپیک منتظرم باشید
گنجینه افتاب
دنبال شب غم از قفس سینه می رود
کاخ جغد غم به لانه دیرینه می رود
چون عمر ماست نا روی در مسیر باد
هر برگ آن چو شنبه وآدینه می رود
کی شد شکار اهوی خوش نقش آفتاب
کز غنچه رنگ و از خزه سبزینه می رود
جغد سکوت تا گلوی خون گرفته خواند
کاخ در افتاب به گنجینه می رود
در انتظار صبح طلائی شسته ام
کز قلب روزگار اثر کینه می رود
شکفت در دلم گل خورشید وپیر ماند
تا کی خود این غبار آئینه می رود
رسستی تو ای حسن نوشته بود که چرا برای فرهاد نامه نوشتم و چرا برای خانه ننوشتم باید بگویم که یک روز قبل از نامه فرهاد برای خانه نوشتم که دیگر نرسید من آن تقصیر من نیست .
زهوشیار آن عالم که ناله را دیدم غمی دارد
ما که بی عقلیم به ما چه ؟
شهدای همنام و مشابه با شهید بهروز فرج زاده