زندگی نامه و مشخصات شهید قربانعلی بهمنش
شهيد قربانعلي بهمنش در چهاردهم تیر 1336 در كالج مازندران ديده به جهان گشود .وي فردي بسيار متدين و خوش اخلاق و مهربان بود و خيلي هم اهل احترام به پدر و مادر بود .
به علت نبود امكانات در روستا موفق به تحصيل نشد .12 ساله بود كه به تهران عزيمت نمود و مشغول كار شد .در سال 1351 با خانمي متدين ازدواج نمود مراسم ازدواج بسيار ساده و مختصري بود. شهيد بهمنش فردي بود كه در زندگي بسيار متكي به خود بود و در عين حال توكل خيلي زيادي هم به خدا داشت .
خيلي هم دلسوز خوش خلق و هرگز براي زرق و برق دنيا و تجملات زندگي اهميتي قائل نبود و زندگي را چون اسوه هاي بزرگ زندگيش ائمه اطهار ساده و بيآلايش ميپسنديد . رابطه خيلي خوب و دوستانه اي با همسر و فرزندانش داشت و با فرزندانش خيلي خوب و با مهرباني رفتار مينمود و به معناي واقعي يك همسر و پدر نمونه بود .
با آغاز جنگ تحميلي شهيد بهمنش هم صداي هل من ناصر حسين زمان را شنيد . و در دلش شوري ايجاد شده بود و وجودش در التهابي عجيب مي سوخت ، كم كم آماده ميشد تا خود را به خيل كاروان عشاق الهي برساند. عشق به خانواده و فرزندان و حتي بيماري همسرش مانع او نشد تا به اين كاروان بپيوندد .
شهيد بهمنش نيز چونديگر شهدا به هنگام عزيمت چهرهاش و اعمال و رفتارش تغيير يافته بود به گونهاي كه اطرافيان و خانوادهاش دريافته بودند كه اين رفتن بازگشتي ندارد و نهايت آن پيوستن به خداوند است .
شهيد بهمنش با آرامشي خاص آخرين كارها را انجام ميداد و حتي وصيت نامهاش را نوشت و خود را آماده اين سفر بزرگ مينمود . هيچ چيز حتي نگرانيهايي كه براي كودكان كم سن و سال و كوچكش داشت ، نتوانست مانعي ايجاد كند براي رسيدن او به لقاء يارش اين گونه راهي ديار عشق و ايثار شد و فقط 45 روز طول كشيد تا روز موعود فرا رسد.
و او دربیست و نهم دی 1365 بر اثر اصابت تركش خمپاره به ناحيه شكم نتيجه و ثمره سال ها مجاهده با نفس و جهاد اكبر را در جهادي اصغر بگيرد و به ديدار معبودش بشتابد .
خاطره ای به نقل ازهمسر شهيد :
صبح روزي كه عازم جبهه بود ، بچه ها خواب بودند ، خواستم بچه ها را بيدار كنم ولي اجازه نداد و لحظاتي در كنار هر كدام مي نشست و آنها را ميبوسيد و بعد هم به نماز و درس بچه ها خيلي تأكيد كرد و گفت اگر من به شهادت رسيدم بچه ها را به جبهه بفرست تا از اسلام دفاع كنند .
شهدای همنام و مشابه با شهید قربانعلی بهمنش