خاطرات سرکار خانم لیلا عالمی(دختر عمو وهمسر برادر شهید حمزه عالمی):
من و شهیدتقریبا همسن وسال بودیم و به اتفاق پدر ومادر همسرم که عمو وزن عمویم هم بودنددر یک ساختمان زندگی میکردیم.
فردی خندان وشوخ طبع بود.
خود را سرباز امام خمینی می دانست و گفت اگر امام به ایران بیاید یک گوسفند قربانی میکنم. اتفاقات و کارهایش راکمتر به ما میگفت
اهل کمک به مردم بود هیچوقت لباس نو نمیپوشید اگر هدیهای دریافت میکرد انرا به دیگران میبخشید
آزاد و رها بود به هیچ چیز و هیچ کس دل نمی بست با همه ما فرق داشت اولین قرانی که هدیه گرفتم عید نوروز بود گفت ۷سین چی کم داری/؟ گفتم: قرآن
۲۰ دقیقه نشد رفت قران را آورد گفتم پولش؟ گفت هدیه است. هنوز هم دارمش و هر سال برایش ختم قران میگیرم
اهل کار بود در کنار تحصیل ،کارگری هم می کرد پولش را به من میداد تا برایش نگه دارم سپس میگرفت و به فقرا می داد
می گفتم چرا به پدر ومادر نمی دهی می گفت ممکن است فکر کنند مال خودشان است و ...
شهید در همان ایام همهی جمعهها (حدود۴ صبح)در دعای ندبه مهدیه تهران با حضور مرحوم کافی شرکت میکردوتا زمان شهادتش هم این کار ترک نشدبه من می گفت از تهران برای صبحانه تان حلیم میآورم
شب قبل از شهادت موهای سرش را کوتاه کرد گفت من سرباز امام خمینی هستم حمام رفت غسل کرد
صبحی که داشت به تظاهرات تهران عزیمت می کرد من مشغول جارو کردن حیاط بودم
پدر ومادرشان خانه نبودند.
رو کرد به من و گفت ؛زنداداش اگر مرا ندیدید حلال کنید گفتم چرا میری؟ گفت میرم تا بچه محبوبه(برادرزاده) بهتر زندگی کنه وخداحافظی کرد و رفت چون ادم شوخ طبعی بود به حرفش چندان اهمیت ندادم و آنرا جدی نگرفتم
شب به خانه برنگشت ما شروع به جستجو کردیم بیمارستانها،دوستان و.....
گفتند مجروحان تظاهرات را به بیمارستان هزارتخت خوابی (امام خمینی فعلی)برده اند.
اسامی مجروحان را جلوی درب بیمارستان زده بودند وفقط به خانواده آنان اجازه ورود میدادند.
نیروهای ارتش اجازه ورود به بیمارستان را نمی دادند
اسم ایشان در بین مجروحان این بیمارستان نبود.
۳ روز بعد در پزشکی قانونی او را یافتیم در حالیکه برگهای روی سینهاش نصب شده بود که روی آن نوشته شده بود "گمنام"
بعد از پیگیری متوجه شدیم درمحدوده دانشگاه تهران تیر خورده ومجروح شده بود و به بیمارستان امام خمینی(فعلی) منتقل شده بود اما چون مدارکی به همراه نداشت وتیر به سرش اصابت کرده بودو بیهوش بود لذا اسمش را در لیست مجروحان بیمارستان اعلام نکرده بودند.
گفته میشود(ارتش) ساواک به بیمارستان حمله کرده و مجرحان را کشته است.
۱۲ بهمن همزمان با ورود امام خمینی به ایران نذر حمزه(شهید)را ادا کردیم و گوسفندی را قربانی کردیم
تا مدتها مردم می امدند کمک،یاری و سر سلامتی میدا دند
شبی در عالم خواب شهید به من گفت فردا دونفراز طرف مدرسه می آیند از من سوالاتی از شما میکنند شما هر چند می دانید صادقانه وحقیقت را به انها بگویید
فردای آن روز دو نفر آمدند وکاغذی در دستشان بود سوالاتی پرسیدند و رفتند.
پس از رفتنشان یادم امد که دیشب در عالم خواب شهید خبر امدن این دو نفر را داده بود
زمانی در ملارد ساکن بودیم تصمیم گرفتیم به شهر قدس بیاییم پرس و جو کردیم که شهرقدس مدرسه استثنایی دارد یاخیر ؟(حسب نیاز فرزندان).
گفتند نزدیک مدرسه شهید عالمی است. صبح خودم برای یافتن مدرسه به شهر قدس امدم خیابان شهید عالمی واطراف مدرسه شهید عالمی را گشتم اما مدرسه استثنایی را نیافتم به منزل برگشتم وبه همسرم گفتم شهرقدس مدرسه استثنایی ندارد
شب حمزه به خوابم امد و گفت زنداداش اگر صد متر جلوتر میرفتی مدرسه استثنایی را میدیدی
فردا مجددا به شهر قدس رفتم همان مسیری که شهید ادرسش را داده بود و دیدم مدرسه استثنایی قدس آنجا ست و پس از آن دوباره در شهر قدس ساکن شدیم
الان هر کاری وهر گرهای به کارم میافتد میروم سر مزار شهیدو از او حاجتم را می گیرم تا حالا هر چه خواستم به من داد
یک روز دخترم گفت میخوام برای سالگرد عمو ، عدسپلو بپزم گفتم، اگر گفتی باید بپزی نباید چشم انتظارش بگذاری
۳ شب مانده بود به سالگرد شهادتش ، دوباره خوابش را دیدم که به منزل ما امده در همان جلوی در ، دو زانو نشست گفت چی میخواستی به من بدی؟ بده من برم
شهید همراه ما هست از مسائل زندگی مان خبر دارد در همه ابعاد زندگی مان حضور دارد ما حاجت هایی از او گرفتیم که قابل بیان نیست
برادر دیگرشان هم آدم خیری بود به همه کمک می کرد یکبار در جاده دید کسی نیاز به کمک دارد ایستاد که به او کمک کند تصادف کرد واز دنیا رفت
عکس های زیبا و کمیابی از تظاهرات مردم قلعه حسن خان در سال 1357 (لطفا اینجا کلیک نمایید)
تصاویر به یاد ماندنی از تشییع پیکر مطهر شهدای شهرقدس( در دهه 60 قلعه حسن خان سابق) لطفا اینجا کلیک نمایید.