میوه دزدی (سعید م)
- توضیحات
- نوشته شده توسط مجتبی کولانی
- بازدید: 860

قدیم بیشتر قلعه باغ بود و خیلی از باغها دیوار و حتی صاحب نداشت
اما
یه باغی تو محل ما بود که هزار ماشاا... همه چی داشت مخصوصا یه دیوار آجری بلند.
سر راه مدرسه معمولا یه پاتک بهش میزدیم
یه روز پریدیم توش.
تا پریدیم توی چند متریمون کارگر افغانی اونجارو دیدم.
یواشکی خزیدیم پشت چندتا بوته که یهو دیدیم چندتا از بچه های مدرسه هم اونجان.
از خنده روده بر شده بودیم.
هی وایسادیم یارو نرفت.
دیدیم داره دیر میشه
دلو به دریا زدیم و همه با هم پردیم بیرون و سمت یارو حمله بردیم.
بدبخت زهره ترک شد و بیلو انداخت الفرار.
ماهم برای اولین بار از در رفتیم بیرون.
اونروز معنی اتحاد داشتنو کاملا فهمیدیم خخخخخخخخ
ممنون از سایت خوبتون.فامیلیمو لطفا حذف کنید.




نظرات